آرزوی من مادر!

امروز روز اول مهر سال 88. اولین سالی که هر دو فرزندم به دبستان میروند . یکی به کلاس چهارم و دیگری اول، البته آرمین را دیروز راهی مدرسه کردیم و امروز روز دوم اوست.  

امروز برایشان دعا کردم ، وقتی که از زیر قران ردشان کردم از خدا خواستم که هر چه خود صلاح میداند شغل و کار و بارشان شود اما چیزی که یک مادر از تو میخواهد این است که در مسیر درست زندگی قرار گیرند و چنان طی طریق کنند که خود خدا راضی باشد. خواستم که مراحل کمالشان را به درستی بگذرانند. خواستم که انسانهای شریفی شوند. خواستم که هرگز فراموش نکنند که انسان آفریده شده اند و باید انسانی عمل کنند. حالا چه به قول پسرها فوتبالیست شوند چه فضانورد و چه خواننده. برای من مادر تنها سعادت ، آرامش ، تندرستی ، انصاف و شرافتشان مهم است. برای من دلهای مهربانشان همراه با اقتدارشان مهم است. برای من مهم است که یادشان باشد که اگر رشد میکنند و موفقند در قبالش مسئولند که دست دیگران را بگیرند. برای من مهم است که اتصالشان با منبع آفرینش برقرار باشد در آن صورت حتما موفق و کامیابند در هر شغل و سمتی که باشند.   

اما پسرها هر دو خوشحال و شاداب بودند از اینکه با هم به یک دبستان می روند. آرمین از اینکه سال دیگر این موقع می تواند همه نوشته های در خیابان را بخواند خوشحال است و آرین از این که برادر بزرگتر و حامی برادرش در مدرسه باشد خرسند و مغرور. خوشحالند که دیشب کلی هدیه از خاله شان گرفته اند که انگار برایشان حکم مادری دیگر است و به فکر همه نیازهایشان از دفترو جامدادی و مداد و .... بگیر تا کیف مدرسه که توسط شوهرش هدیه شد. پسرها معنی عشق پنهان شده در این هدایا را می فهمند. انگار که در کوله شان علاوه بر دفتر و کتابهای هدیه شده مهر و عشق را  هم حمل می کنند. دلیل این حس من دعایی است که پسر کوچکم هنگام خارج شدن از در کرد  و عجیب که در دعایش عشق به دیگران هم بود ، با همان زبان کودکانه اش دعا کرد که : خدایا ما با بقیه آدمای غریبه! همه پولدار تر بشن و عمرشون خیلی بشه! و دعای عجیب تر این که خدایا همه دشمن های امام حسین رو شفا بده!!!!! ( نمیدونم این از کجا اومده بود . بچه ام عارف شده واسه دوست و دشمن دعا می کنه)

و پدرشان که گویی دارد فرزندانش را به دروازه بهشت راهی می کند چشمانش برق می زند پسرهایش را می بوسد گاهی گداری برایشان شعرهای کودکانه می خواند دستهایشان را میگیرد و هی می بوسدشان، در حیاط مدرسه با غرور و افتخار به گل هایش نگاه می کند. چشمانش همچنان برق میزند و می خندد. چقدر پر شور است این پدر! امیدوارم همیشه با افتخار در کنار فرزندانش باشد و دستشان را در مسیر پر پیچ و خم زندگی بگیرد. امیدوارم که همیشه باشد.

خداوند را به خاطر همه مهربانی ها و لطف هایش، بخاطر همه آرامشی که عطایمان می کند، به خاطر همه نعماتش سپاسگزارم .

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

سلام عزيزم براي هر دو پسر نازنينت آينده بسيار درخشاني را آرزو مي كنم. خوشحالم كه نوشتي. بارها سر زدم و نوشته جديدي نبود. امروز آمده بودم كه فقط بنويسم: سال تحصيلي جديد مبارك. كه ديدم نوشته اي. خوشحالم. براي دو پسرك و پدر و مادر مهربان و نمونه.

aber e piadeh

salam ma rasht hastim. Mobarake. Kheili ba hal bod. Makhsosan ghesmat emam hosein. Sarafraz bashid.

گلپر

مسافر عزیز خدا پسرهاتو برات نگه داره... چقدر خوبه که دوتا برادرن با اختلاف سنی کم! همیشه پشت و پناه هم هستن.... تک فرزندها خیلی سخت میشه براشون در بزرگسالی امیدکه عاقبت به خیر باشن

شیوا

چشم چقدر زیبا نوشتی همه تلاشم را می کنم که بی تفاوت باشم و نتیجه اش را ببینم اما مگه می تونم خدا گل های نازنینت رو حفظ کنه عزیزم

لاله

سلام عزیزم خیلی وقت بود بهت سر نزده بودم. چقدر خوشحالم از دیدن اینهمه آرامش و لحظه های زیبایی که زندگیتون رو غرق در لذت کرده. خوشحالم که میبینم چشمهای مهربون شما از محبت و مهربونی و دیدن شادی و سلامتی فرزندانتون پر از شادی میشه . امیدوارم همیشه در پناه خدا و زیر سایه شما شاد و موفق و سلامت باشن

یاسمن

باشه عزیزم میپرسم البته این خانواده تو قم زندگی میکنندها.

یاسمن

والله ادرس قم رو داده بزار ببینم ممکنه کسی شون بیاد تهرون ازمون بگیره؟ دستت درد نکنه عزیزم.